۱۳۸۷ مرداد ۱۰, پنجشنبه

تبريك عيد مبعث

در خجسته سالروز بعثت پيام آور دانايي ، برابري و قدرت ، آرزوي توفيق و پيروزي و برانگيختگي روحي و رواني براي همه دوستان وهمشهري هاي شهر الكترونيك دارم

۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

ارتش در استراتژي پيامبر

اين جهان جنگ است چون كل بنگري
ذره ذره همـــچو دين با كافــــــــــــري
آن يكـــــي ذره همــــي پــــــرد به چپ
وآن دگــــــر ســــوي يمين انــدر طلب
« مثنوي مولوي »
در سالروز پيام آور رحمت ، بركت و كرامت ، خاتم نبوت ، حضرت محمد مصطفي (ص) ، قصد دارم كه از زاويه اي ديگر به نقش و راهبرد پيامبر گرامي اسلام بپردازم . سراسر رفتار و انديشه حضرت محمد (ص) بر محور كلام خدا و آيات وحي استوار گرديده است . در قرآن كريم سوره حديد ، آيه 25 خداوند حكيم ميفرمايند : " لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزالنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع اللناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز "
بر اين اساس ميتوان چنين استنباط نمود كه اگر جامعه اي خواهان حركت بسوي الي الله ، خداوند قوي و عزيز است ناگزير بايد بر اسلوب آيات جان پرور و انسان ساز قرآن ، برنامه ها ي خود را تنظيم و ترسيم نمايد . در آيه اي كه ذكر گرديد ، خداوند ، راهبردهاي كلي پيامبر براي ايجاد و استقرار جامعه ايده آل و متعالي را ؛ " كتاب " ، " ميزان " و " حديد " بيان مينمايد . خطوطي كه به روشني و شفافيت تمام ترسيم شده است . كتاب سنبل انديشه ، علـم ، آگاهي ، بينش ، دانش و سـواد ها و فناوري هاي علمي روز است ، ميزان به معناي ترازو ؛ وسيله استقرار و تحكيم عدالت و برابري است و " آهن" نماد قوت ، قدرت و استحكام است . لذا قوام و دوام يك جامعه بزرگ منش ، شرافتمند ، قوي و عزيز ، خلاق و مبتكر ، پيشرو و مصلح ، در انديشه پيامبر و طبق دستورات الهي مبتني بر بينش ، عدالت و قدرت بيان گرديده است . پيامبر گرامي اسلام نيز در اوايل رسالت خويش ابتدا به آگاهي بخشي و دانش اندوزي و بينش وسيع ياران همت گماشتند ، شعار برابري انسانها را در هر لباس و هر نژاد و هر رنگ ، وجهه كار خويش قرار دادند و نيز با سياست و كياست تمام به جمع آوري قدرت وايجاد يك ارتش معنوي قدرتمند پرداختند . به راستي اگر پيامبر به قدرت نظامي مسلح نميشد آيا ميتوانست بر لشكر كفر پيروز شود . شايد در ابتدا ساده انگارانه بتوان، قوت و قدرت پيامبر را به نيروهاي غيبي ارتباط داد و به نقش نيروها و قواي مادي و انساني را كمتر اشاره كرد . اما ميبينيم ، در جنگ احد وقتي دشمن دست به يك عقب نشيني تاكتيكي زد و نگهبانان بر خلاف دستور پيامبر محل نگهباني خويش را ترك نمودند و در پي جمع آوري غنائم به ميدان جنگ رهسپار شدند ، دشمن از همين نقطه حمله خويش را سازمان دهي نمود و پس از به شهادت رساندن اندك سپاهيان متعهد و وفاداري كه دستور پيامبر را نقض نكرده و محل نگهباني خويش را ترك ننمودند به سپاه مسلمانان حمله ور شدند و اگر نبود رشادتها و دلاور مردي هاي مردان بزرگي مثل امام علي (ع) و حضرت حمزه (ع) و ديگر ياران پيامبر ، بيشك حوادث ناگواري به وقوع مي پيوست همچنانكه حضرت حمزه عموي پيامبر در اين جنگ به شهادت رسيد . آنچه كه از آن به نيروهاي غيبي تعبير ميگرديد در واقع ايمان، عزم و همت و تعهد اصحاب پيامبر بود . آنگاه كه اين ايمان و اين عزم و تعهد كمرنگ گرديد و يا رخت بربسته ما مبينيم كه لحظات سختي پديد آمده است . اگر به جنگ هاي امام علي (ع) و امام حسن (ع) در عصر امامت و ولايت شان نظر افكنيم بهتر ميتوانيم اين موارد را لمس و درك كنيم . خلاصه اينكه پيامبر بر اساس راهبردهاي قرآني مدام در تقويت اين سه ضلع ميكوشيدند . ما از برنامه هاي حكومتي پيامبر تنها به برنامه هاي اخلاقي ايشان اشاره ميكنيم اما به راستي اگر يك قدرت بزرگ و مستحكمي نباشد چگونه ميتوان اخلاق را با همه مولفه هايش مستقر نمود . قدرت حصار امني است كه در سايه آن ميتوان برنامه هاي اجتماعي ، اخلاقي ، اقتصادي ، سياسي و ... را به آسودگي تمام اجرا نمود ، توده ها را از ظلم ظالمان ايمن داشت و محيطي امن براي رشد فضائل اخلاقي ، كسب انديشه و علم و برقراري عدالت ساخت . ارتش به عنوان نيروي قدرتمند نظام حكومتي از چنين فلسفه اي برخوردار است . گاهي برخي از ساده لوحان بي مغز و انديشه ، ارتش را در زمان صلح نيرويي مفت خور و بي مصرف ميخوانند . اينان بي آنكه بدانند ، آنچه را كه دشمن ميخواهد به زبان مي رانند . انسان موجودي است از روح و لجن و داراي قابليت تغيير و نوسان در اين بازه طبيعي وجود خويش . همين كه اميال مادي او بر بعد روحي وي غلبه كند از هيچ ظلمي دريغ نمي نمايد ؛ اولين قتل و اولين جنايت انساني كه بدست فرزندان حضرت آدم ، اولين انسان خلق شده رقم حورد و هابيل مظلوم به دست برادر ظالمش ؛ قابيل كشته شد ، شاهدي روشن و همه جانبه بر اين طبيعت ظالمانه بشري است كه در تمام طول تاريخ جريان داشته و همچنان نيز ادامه دارد . آنگاه كه انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري بت شكن زمان امام خميني بزرگ به پيروزي رسيد و قواي ارتش ايران در گير و دار تسويه حساب هاي انقلابي و دستگيري و محاكمه و اعدام برخي فرماندهان و نظاميان ارتش ، به سستي و اضمحلال گرائيد ، دشمن همين كه عرصه قدرت را خالي ديد به سرعت نقشه حمله كشيد و به كشور عزيزمان وحشيانه حمله نمود و اگر درايت و تدابير حضرت امام خميني (ره) نبود كه از انحلال ارتش جلوگيري فرمودند و ارتش پس از انقلاب را ارتش محمدي ، ارتش مكتبي و مردمي ناميدند و روحي تازه بر پيكر اين ارتش دميدند ، بيشك دشمن به راحتي به تجاوزات و اشغال گري خويش ادامه ميداد . اما ديديم كه دفاع جانانه و حملات مقتدرانه نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران و غرش تيز پروازان جسور نيروي هوايي و دلير مردان نيروي دريايي و همچنين هوانيروز هميشه قهرمان ارتش بلافاصله اين اشغالگري را متوقف و دشمن را به عقب نشيني ذليلانه از خاك مقدس كشورمان وادار نمود . ارتش جمهوري اسلامي ايران در 8 سال دفاع مقدس ، مظلوم اما مسئول و متعهد به دفاع از سرزمين و ملت مسلمان ايران پرداخت . پرواز 140 فروند هواپيماهاي جنكنده نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران بر فراز آسمان دشمن ، مانور قدرتي بود كه همان ابتدا دشمن را به وحشت افكند . حمله اين جنگنده هاي تيز پرواز نيروي هوايي ارتش به « اچ – 3 » دورترين نقطه دشمن بعث عراق كه هواپيماهاي جنگنده خود را در آنجا نگهداري مينمود و به هيچ وجه امكان حمله به اين منطقه دور را تصور نميكرد ، از افتخارات بزرگ خلبانان غيور ارتش اين مرز و بوم به شمار ميرود كه هيچگاه و با هيچ ترفندي نميشود از خاطره ها زدود . ارتش بازوي قدرتمند كشور است و هر چه قويتر و قدرتمند تر باشد كشور آسوده تر است . صلح پايدار در تقويت قواي مسلح و بالاخص ارتش كه وظيفه محافظت از مرزهاي زميني ، هوايي و آبي كشور را عهده دار است نهفته است . ارتش ضلغ و زاويه سوم استراتژي پيامبر است . اگر اين ضلع ضعيف عمل كند و يا انگيزه خويش را از دست بدهد ، همه حوزه هاي كشور به ضعف و بي قيدي مبتلا ميشود . نه بازرگانان و تجار عرصه اي ايمن براي فعاليت خويش مي يابند و نه سياستمداران داخلي و خارجي قدرت ابراز وجود پيدا ميكنند و نه دستگاههاي متولي و مجري عدالت و دادگاهها ميتوانند به درستي ايفاي نقش نمايند . تقويت ارتش يك ضرورت است ، ضرورت داشتن قدرت . براي آنكه صلح و همزيستي مسالمت آميزي را در جامعه برقرار نمود . محيط امن تنها و تنها در سايه قدرت ارتش حادث ميشود . اين است كه اسلام به نيروهاي نظامي خويش ارج فراوان مينهد .

۱۳۸۷ مرداد ۷, دوشنبه

ماتم و گذر از ماتم


هيچ انساني نيست كه فارغ از ماتم باشد . همه آدم ها به ميزاني داغدارند . و داغ يا ماتم ناشي از ، از دست دادن است ؛ از دست دادن چيزي يا چيزهايي يا كسي يا كساني . فقدان همراه هميشگي آدم هاست . تعبيري هست كه ميگويد " ما آدم ها به دنيا آمده ايم براي از دست دادن " و اين از بدو تولد و كودكي تا لحظه مرگ كه اوج از دست دادن است در جريان است و ما مدام درحال از دست دادنيم ، اين البته رويه بسيار تلخ مسئله است .
اين از دست دادن و احساس از دست دادن ها ناشي از وابسته شدن آدم هاست . روان شناسان براي وابستگي دلايل زيادي ذكر كرده اند ؛ وابستگي زيستي ، نيازهاي جنسي ، جسمي و يا وابستگي ناشي از نياز به امنيت و غيره . بنابراين هر نوع محروميت از چيزي كه آدم به دست آورده فقدان و ماتم به حساب مي آيد . تمام تلاش آدميان از زمان تولد ، از دو حالت خارج نيست : يا براي بدست آوردن است و يا از دست دادن . ما در تمام حالات يا ميكوشيم كه بدست آوريم يا آنكه از دست ميدهيم و در براي هر از دست دادني ، بسته به ميزان وابستگي مان به آن ماتم زده ايم . به راستي آيا ماتم نشانه بيماري است ؟
يك روان شناس مثل « جورج انگل » معتقد است ، ماتم و يا سوگ و سگواري ، شبيه برخورد ما با زخم و يا سوختگي است . وقتي كه بدن زخم ميشود، يك روندي بايد طي شود تا بدن ترميم و بهبود يابد هرچند كه اين بهبودي تنها فيزيكي است و در كنه قضيه ، مشكل همچنان باقي است و از لحاظ معنوي ، اين زخم وخاطره اين زخم در ذهن باقي است . به همين گونه ماتم نيز بسان يك زخم ، يك دوره گذار دارد و تا اين دوره طي نشود و از اين مرحله گذار ، گذر نشود ماتم زده همچنان ماتم خواهد داشت و اين البته با گذشت زمان بدتر و بدتر خواهد شد . سوگواري نشاندهمده بر هم خوردن تعادل و يا نظم در زندگي فرد است و هر بي نظمي كه در جامعه شناسي به آن " آنتروپي " مينامند ؛ تلاشي براي برگشتن به نظم است . سوگواري تلاش فرد ماتم زده براي برگشتن به تعادل با توسل به سازوكارهاي فكري و عملي تعريف شده و مشخص است و عزا يا عزا داري يعني عمل پذيرش فقدان . براي آنكه آدم ها اين مرحله سوگواري را دست انجام دهند و به حالت نرمال برسند با يكسري تكاليفي را انجام دهند . تا اين تكاليف انجام نشود به حالت نرمال برنخواهد گشت و مصيبت زده به حالت آدم هاي آنرمال باقي خواهد ماند . اين مسئله تنها در رابطه با مرگ نيست . در همه مسائل غمگسار و غمگنانه و از دست دادن ها مثل طلاق و نرسيده به معشوق و ... وجود دارد .
تكاليف سوگواري : ( ترتيب مراحل مهم است )
1- پذيرش فقدان : اينكه بپذيريم ، از دست داده ايم . انكار اين واقعيت يعني آنكه نميخواهيم قبول كنيم كه از دست داده ايم و همچنان به فكر آن هستيم . اين انكار بسته به شدت علاقه ميتواند متغيير باشد .
2- گذر از درد مصيبت : هر از دست دادني درد و رنجي دارد و بايد اين درد را پذيرفت و سربلند و آزاد اين درد را تحمل كرد . اينكه ما در فقدان عزيزمان از خوبيهاي وي بيشتر ذكر ميكنيم به اين معناست كه درد را كاهش دهيم ، اما اين درست نيست چون درد به هر حال خودش را بروز مي دهد و به هر شكل ممكن و هر گونه كه درد را پنهان كني به شكل بدتر جلوه خواهد كرد و انسان را مي آزارد . اين تلاشها بيهوده است ، درد را بايد پذيرفت و صبر پيشه كرد و تحمل نمود . عزاداري براي فرد از دست رفته ، براي خانواده داغديده ، امري واجب و ضرورتي اجتناب ناپذير است .
3- انطباق با محيط : مرحله سوم گذر ؛ انطباق با محيطي است كه شخص فقيد و از دست رفته در آن وجود ندارد . فرار از محيط هايي كه خاطره شخص فقيد در آن هست ، كاري است اشتباه ، بايد به آن محيط ها رفت و اين درد را گذراند و خود را انطباق داد و گرنه هميشه آزار دهنده است .
4- تغيير جاي متوفي از لحاظ عاطفي و ادامه دادن به زندگي : يعني اينكه اگر مثلا پدر و مادر را از دست داده ايم و از لحاظ عاطفي خيلي برايمان مهم است بايد جاي آن را در ذهن تغيير دهيم . مثلا جاي آن را به خاطره سپرد و خاطره را جايگزين آن نمود . شبيه سازي اصلا درست نيست و نميشود جاي پدر و مادر را با كسي ديگر عوض نمود و عاطفه و مهر پدر و مادر را با مهر و عاطفه كسي ديگر جابجا كرد تا جبران شود . اين درست نيست بلكه بايد با طي مراحل قبلي جاي متوفي را تغيير دهيم .
نتيجه گيري :
اين موضوع ، يعني فقدان در همه مسائل هست و موضوعيت دارد و تاريخ هم از اين قضيه مثتثني نيست . ذهنيت تاريخي ما از يك جايي داغدار است . مثلا از حمله مغول هنوز داغداريم يا از قراردادهاي ننگين سابق و يا از خيانت كسي و يا شخصي و ... كه هميشه در ذهن ما هست و بصورت كينه پرورانده مي شود . فراموشي ابدا در ذهن ما وجود ندارد و همواره زمينه هاي آن هست .ادعاي فراموشي تنها يك توهم است . ما سعي ميكنيم كه نگذاريم داغ هاي پيشين زندگي جاري ما را مختل كند . در تاريخ هم همينطور است و فراموشي ذهنيت تاريخي هرگز رخ نميدهد و هرگز نميتوانيم تاريخ تلخ گذشته را فراموش كنيم . بايد بگذاريم اين درد و اين خاطرات تلخ و اين زخمها دوره گذار خويش را طي كند . زنده نگه داشتن تاريخ هاي تلخ گذشته باعث كند شدن تحولات اجتماعي ميشود و نيز بعضا كه از وقايع تاريخي زنده مثل عاشوراي بزرگ حسيني و خاطره تلخ شهادت سرور شهيدان امام حسين (ع) تنها براي پيشبرد منافع و اهداف سياسي خود بهره برداري ميكنند و اين آئين را زنده نگه ميدارند تا موقعيت خويش را تثبيت نمايند ، اينها در واقع استفاده منفي از تاريخ ميكنند . قيام بزرگ امام حسين (ع) و شوريدن وي بر طاغوت زمان و ظلم آشكار ، درسهاي فراواني دارد كه اگر به درستي بيان شود زندگي عزتمندي براي بشريت و مردم هر جامعه اي رقم خواهد خورد . اما اين سوء استفاده كنندگان و تجار مال اندوز تنها از اين واقعه بزرگ تاريخ بشريت آنگونه روايت ميكنند كه خودشان را نسوزاند .

۱۳۸۷ مرداد ۶, یکشنبه

خاطره

وقتي كه ديدارها ميميرند ، خاطره ها شكفتن آغاز ميكنند . تو گويي گلهاي خاطره ، تنها و تنها به رويش بر مزار ديدارها دل بسته اند . اين اما زخمي است كه ناله هاي آبي درد را بر بستر دل ما جاري ميسازد و يا شايد مرهمي كه بر زخمهاي دوري و فراغ چتر آرامش ميگترد . عطر هر خاطره ياد آور بودنيست كه از دست رفته است ، بي آنكه خود بخواهيم يا آرزويش را داشته باشيم ذهن ما عزادار هميشگي است . همه چيز در اطراف ما محكومند به اينكه ياد آور كدام خاطره اند ؟ ياد آور كدام بودنند ؟
از ديار كبوتران سپيد / شوق پرواز هديه مي آريم
كيستي تو كه بذر شادي را / چون بهاران به سينه ميكاري ؟
كيستي تو كه با تو بودن را / ميشود تا ابد به رويا خفت
كيستي تو كه چون طلوع سحر / با تو بايد ز شعر فردا گفت .
------------------------------
به ياد آخرين نگهباني مركز آموزش در تاريخ 4/6/75 كه با جناب سيامك خيرخواه ، شب را به صبح رسانديم و كلي خاطره گفتيم و كلي خاطره ساختيم . او كه از هر هنري به قدر وافي بهره داشت ، سكوتش ، سخنش و همه حركاتش برايم زيبا بود و زيبا ماند .

سوره حمد به نظم و نثر

سر آغز گفتار نام خداست / كه رحمتگر و مهربان خلق راست
ستايش بود ويژه كردگار / كه بر عالمين است پروردگار
كه بخشنده و مهربان است نيز / بود صاحب عرصه رستخيز
تو را مي پرستم تنها و بس / نداريم ياور به غير تو كس
بشو هادي ما به راه درست / ره آنكه كه منعم زنعمات توست
نه آنكه خشمت بر ايشان رواست / نه آنها كه هستند گمره ز راست
(اميد مجد نيشابوري)

۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه

پسرم

پسرم زندگي زيباست . ماه من غصه چرا ؟ آسمان را بنگر كه هنوز بعد صدها شب و روز ، مثل آن روز نخست ، گرم و آبي و پر از مهر به ما ميخندد ! يا زميني را كه ، دلش از سردي شبهاي خزان نه شكست و نه گرفت . بلكه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد كشيد و در آ؛از بهار ، دشتي از ياس سفيد زير پاهامان ريخت ؛ تا بگويد كه هنوز ، پر امنيت احساس خداست ! ماه من غصه چرا ؟! تو مرا داري و من هر شب و روز ، آرزويم همه خوشبختي توست ! ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخنها گفتن كار آنهائي نيست كه خدا را دارند ... ماه من ! غم و اندوه اگر هم روزي ، مثل باران باريد يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شكست ، با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا كن و بگو با دل خود كه خدا هست ، خدا هست ! او همانيست كه در تار ترين لحظه شب ، راه نوراني اميد نشانم ميداد ... او همانيست كه هر لحظه دلش ميخواهد ، همه زندگيم ، غرق شادي باشد ... ماه من غصه چرا ؟! ماه من غصه اگر هست ، بگو تا باشد ! معني خوشيختي ، بودن اندوه است ... ! اينهمه غصه و غم ، اينهمه شادي و شور چه بخواهي و چه نه ! ميوه يك باغند ، همه را با هم و با عشق بچين ... ولي از ياد مبر ؛ پشت هر كوه بلند سبزه زاريست پر از ياد خدا! و در آن باز كسي ميخواند ؛ كه خدا هست ، خدا هست . و چرا غصه ؟! چرا ؟! « شعر از ‌مهين رضواني فرد »


طبيعت زيباست . طبيعت تمام و كمال يك رسانه است . ميتواند پيام آور زيبائي باشد . رسانه اخلاق باشد . اگر چه خار و خاشك هم در طبيعت هست اما همان گياهان هم به جاي خود زيبايند و اين يعني در دنياي انسانها ، آدم هايي كه در نقش و خار و خاشك در جهان انساني را روئيده اند هم زيبايند فقط كافي است با چشم زيبا پسند به اين انسانها نگاه كنيم .